بررسی مکانیسمهای مولکولی بیماری عضلانی دوشن و راهکارهای نوین درمانی
کلمات کلیدی:
دیستروفی عضلانی دوشن, ژن DMD, دیستروفین, پاتوفیزیولوژی مولکولیچکیده
دیستروفی عضلانی دوشن (DMD) شایعترین و شدیدترین دیستروفی عضلانی دوران کودکی است که در اثر جهشهای ژن DMD و فقدان یا کاهش شدید پروتئین دیستروفین ایجاد میشود. این بیماری با تخریب پیشرونده عضلات اسکلتی، درگیری قلبی–تنفسی، ناتوانی حرکتی و کاهش امید به زندگی همراه است. با وجود پیشرفتهای قابل توجه در مراقبتهای حمایتی، هنوز درمان قطعی برای این اختلال وجود ندارد و شناخت دقیق مکانیسمهای مولکولی بیماری برای توسعه راهکارهای درمانی مؤثر ضروری است. این پژوهش به روش مروری انجام شد. برای گردآوری اطلاعات، مقالات علمی منتشرشده در پایگاههای اطلاعاتی معتبر بینالمللی بررسی و مطالعات مرتبط با مبانی ژنتیکی، مکانیسمهای مولکولی بیماری و رویکردهای درمانی نوین دیستروفی عضلانی دوشن مورد تحلیل قرار گرفتند. یافتهها نشان دادند که فقدان دیستروفین موجب اختلال در کمپلکس دیستروفین–گلیکوپروتئین، ناپایداری غشای سلولهای عضلانی و افزایش نفوذپذیری سارکولما میشود. این تغییرات با اختلال در هموستاز کلسیم، افزایش استرس اکسیداتیو، فعالشدن مسیرهای التهابی و تخریب پیشرونده فیبرهای عضلانی همراه بودند و در نهایت به فیبروز و جایگزینی بافت عضلانی با بافت چربی منجر شدند. همچنین مشخص شد که مکانیسمهای مشابهی در عضله قلب و عضلات تنفسی رخ داده و زمینهساز کاردیومیوپاتی، نارسایی تنفسی و افزایش مرگومیر بیماران میشوند. بررسی درمانهای نوین نشان داد که راهبردهایی مانند پرش اگزونی، ژندرمانی مبتنی بر میکرو-دیستروفین، ویرایش ژن با فناوریCRISPR/Cas9 ، سلولدرمانی و داروهای هدفمند توانستهاند چشمانداز جدیدی برای اصلاح علت مولکولی بیماری فراهم کنند، هرچند چالشهایی نظیر ناهمگونی ژنتیکی، محدودیت سامانههای انتقال ژن، پاسخهای ایمنی، نگرانیهای ایمنی بلندمدت و هزینههای بالا همچنان وجود دارند. در مجموع، نتایج این مطالعه نشان دادند که دیستروفی عضلانی دوشن یک بیماری چندعاملی و چندسیستمی است که پیشرفت آن حاصل تعامل پیچیده مسیرهای مولکولی متعدد است. اگرچه درمانهای مولکولی نوین افق امیدوارکنندهای برای مدیریت و اصلاح بیماری ایجاد کردهاند، دستیابی به درمانهای مؤثر و پایدار مستلزم توسعه رویکردهای چندوجهی و شخصیسازیشدهای است که علاوه بر اصلاح نقص ژنتیکی اولیه، پیامدهای پاتوفیزیولوژیک ثانویه را نیز بهطور همزمان هدف قرار دهند.