فراق به مثابه سازوکار درمانگر فعالتحلیل روانشناختی مفهوم فراق در مثنوی معنوی بر اساس نظریه رشد پس از سانحه
Keywords:
فراق, رشد پس از سانحه , روانشناسی مثبتنگر, رنج درمانگرAbstract
این پژوهش با رویکردی تحلیلی-تأویلی و با استفاده از چارچوب نظریه «رشد پس از سانحه» از روانشناسی مثبتنگر، به بررسی نظاممند کارکردهای روانشناختی مفهوم «فراق» در مثنوی معنوی میپردازد. هدف مقاله اثبات این فرضیه است که مولانا جلالالدین بلخی، فراق را صرفاً به عنوان یک حالت عاطفی منفی یا زمینهساز اشتیاق نمینگرد، بلکه آن را به مثابه یک «سازوکار درمانگر فعال» و «موتور محرک سلوک» طراحی میکند که دارای سه کارکرد اصلی به هم پیوسته است: ۱) کارکرد تخریبی-بیدارگرایانه (شکستن ساختارهای خودِ کاذب و ایجاد شوک وجودی)، ۲) کارکرد انگیزشی-حرکتآفرین (ایجاد کشش روانشناختی غیرقابل مقاومت برای حرکت در مسیر سلوک)، و ۳) کارکرد هویتساز-معنابخش (بازسازی خود بر مبنای الگوی آرمانی از طریق آزمونهای وجودی). این مقاله با تحلیل عمیق حکایات محوری مثنوی و تطبیق آن با پنج حوزه رشد پس از سانحه (تدسکی و کالهون، ۲۰۰۴) نشان میدهد که مولانا، فراق را به عنوان یک «رنج هدفمند» و ضروری برای تحول روحانی مفهومپردازی میکند. در نهایت، مقاله مدل «دور سهگانه فراق-تحول» را به عنوان الگوی روانشناختی-عرفانی ارائه میدهد و پیامدهای کاربردی این خوانش را در حوزههای رواندرمانی معنوی، تربیت و توسعه فردی بررسی مینماید. در این مسیر، با اشاره به اشعار و اندیشههای شاعران کلیدی دیگری چون سنایی، عطار و حافظ، جایگاه بیبدیل مولانا در تعمیق و نظامبخشی به این مفهوم نشان داده خواهد شد.